تبليغاتX
شب نوشته های من
آن روزها

هر وقت پرده خوان

از نقل شاهنامه و سهراب مي گفت

به كربلا كه مي رسيد

نقل علي اكبر مي خواند و مي گريست

حتي گاهي قوّال با شمشير

مي زد به پهلوي خود

حالا به جاي قاسم و عباس

دارند روضة سهراب مي خوانند

به جاي رقيه

دارند روضة ندا را فرياد مي كنند...

اين نقل

نقل پرده دران است

بزن به طبل لجاجت طبّال

كه مير بي بي سي

امشب به كربلا وارد مي شود

از در پشتي

بزن به طبل لجاجت طبّال

كه شيخنا مي رسد به كربلاي مجازي

از راه اينترنت

از راه اعتمادالسلطنه

عمّه ببين به كربلا

اين همه موبايل هاي دوربين دار آمده

عمه ببين كه علم ها خوني است

و ميكروفون ها خوني

و صداها خوني

شايد به اشتباه

دو حسين آمده اند اينجا

جوانان بني هاشم بياييد

راه اين پيران فتنه را سد كنيد

مسلم اين اتفاق ها را ديد و گريست

من مسلمم

و راه برگشت دارم

من مسلمم

اين نامه را از خانه هاني مي نويسم

مرام من كشتن نيست

ما سهراب كش نيستيم

"مستي بيايد قي كند

مستي جهان را طي كند "1

***

امشب دوباره مست حسينم

رباب ايراني را برمي دارم و مي گريم

و مي زنم به سيم آخر

با گريه بر علي اكبر

كه بي تابم مانند او

و گريه مي كنم سپيد سپيد

به غربت كسي كه شما نشناختيدش

و سرم مي سوزد از اين همه بدرقصي ها

چون بيمار كربلا

هنوز تاول بسيجي ها دارد مي تركد

و شما اصحاب نمك و كورچشمي

چقدر زود حرمله شديد

در دو كربلا

دو دسته عزادار مي بينم

كه هر كدام

ديگري را

يزيد مي داند

از ميكروفون ها خون فوّاره مي زند

امشب شهادت نامه اي امضا نمي شود

تنها خبرگزاري ها گفتند:

امشب بناست اتّفاق بدي بيفتد!

و افتاد

موبايل ها در تاريكي شب

ويبره مي گريند

بلوتوث بلوتوث نوحه مي خوانند

و مي ريزند

به درياي سايت آل صهيون

از كمپ موج نو

اولين نفر به ميدان رفت

شيخ متغيّر پيشاني اش را پوسيد و گريست

بناست قورمه قورمه كنند

شايد كه انتخابات باطل شود

و از جناح روبرو

از اصحاب انتخابات عليه السلام!

بناست قيمه قيمه كنند

در كربلا دو حسين آمده است

اصحاب قورمه اند و قيمه!

اصحاب شيشه و بشكن بشكنه امشب

اصحاب قمه و قليان

و بي شمار يزيد

از اين همه يزيد

يكي منم

يكي هر آن كه غير شما باشد

دعوا سر حسين اصلي ست

اگر حسين من تويي سرت كو؟

حسين من سر نداشت

حسين من پشت سرش سايت هاي سبز نداشت

اينجا حسين هاي زيادي مي بينم

حسين من حسين ناز بود

حسين جاز نبود

حسين من

حسين بالاترين نبود

حسين من

حسين ساركوزي نبود

به كربلا رسيده اند جماعت

و دعوا سر حسين اصلي ست

و تشنگان دارند آب مي شوند و

خليفه ها دارند آب مي فروشند و

سايت ها دارند ماهي شان را مي گيرند

از مزرعه خدا

در ظهر كربلا

و شيعيان حسين(ع)

اين بار

به جان حسين افتاده اند

اگر حسين من تويي رأيم كو؟

كه ما رأيت الا رأيي...

اين را كسي مي گويد

كه فكر مي كند ابوالفضل

برادر عبّاس است

و فكر مي كند كه راي او بالاترين است

و فكر مي كند كه مردم ده

گوساله اند

كسي كه جاي زنجير زدن

زنجير انداخته است اين همه سال

و تازه از فرنگ رسيده است

آقاي ليوايز و توييتر و باراك

آقاي آدامس خروس و مك دونالد

تو ايراني نيستي

يكي از شعبه هاي تيري هستي كه خورد

به گلوي اصغر شش ماهه

دختراني كه گوشواره تان را به رخ مي كشيد

مردان انگشتر مطلّا...

ديگر اينجا سايت اللهي شديد

"بيش از اين بابا دلم را خون نكن "2

نگاه كن چه مير و مرگي راه انداخته اند

مهلا مهلا...

***

بعد از آن همه جنگ

به كربلا رسيده ايم

عمه ببين به كربلا اين همه لشكر آمده

با موبايل هاي چند جيبي

به عخش اختشاش

با همان آش و

همان كاسه

رييس سايت چلپاسه

دعوت به شام كريسمس مي شود

در كاخ سفيد

مبارك است اسرائيل

مبارك است جاسوسي گراز يك چشم...

مبارك است گره خوردن عاشورا و يلدا با كريسمس

مبارك است

"زيركي ظنّ است و حيراني خبر "3

اصحاب او حيران الله بودند

و شما زيركان دنياييد

امّا هميشه مختاري هست

مختار اين بار زودتر

به انتقام خون حسين آمد

در كاروان ما

مختارها كم نيستند

مختارهاي مختار و بي اختيار

اما در كربلاي ما

هميشه اتفاق ها

از جنس "ما رايت الا جميلا " ست

از جنس ما رميت ...

***

در محاصره اين همه موبايل

كه زنگ مي زنند كنار فرات

در محاصره اين همه فتوشاپ و گوگل

كه رفته اند تا گودال قتلگاه

و پيش از اين بازي ها

مي خواستند سر حسين مرا

بر نيزه ها ببرند

از جانب فرات و از در مخفي

همين سپاه اشقيا

شما نبوديد

داشتيد عليه هم شعار مي داديد

در دانشگاه

روزي كه دانشگاه

دانشكاه شد

حالا رسيده ايم به كربلا

و خيمه ها را قاطي مي بينم

پرچم ها را خوني

و خبرگزاري ها

خيمه هايشان را علم كرده اند بر تل زينبيه

اينان كه رنگ خيمه شان سبز است

اصحاب آشنايي زدايي و تأويل اند

"باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است "4

مواظب باش

وگرنه حرمله خواهي شد

ساعتي بنشين كه باران بگذرد

حالا

چندي ست سپاه اشقيا سبزند

سپاه اتقيا قرمز

چندي ست شنود گذاشته اند

در حلق پاره پارة اصغر

مصاحبه سي ان ان

با نائب حسين عصر!

مصاحبه بي بي سي

با بي بي الفلان

زن پريزيدنت ثمّ الثاني!

تقدير كاخ سفيد از زحمتكشان بازي عاشورا

و اين سريال ادامه دارد

و گرية من

از پي كاروان اسيراني

كه بي صدا مي گريند

من فكر مي كنم

كه كربلا

بايد جاي ديگري باشد

و اين حسين ها

نالوطيان همين شمرانند!

***

شما فروختيد شام غريبان را به شب يلدا

سر حسين را به هندوانه اي

تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال

كه سرخ

سر حسين شهيد بود

شما اصحاب تخمه ايد

و سيب سرخ

سر بريدة مولا بود

انار دانه دانه

اشك زينب كبري بود

برويد سوار شتر شب شويد و

فيلترتان را برداريد و برويد...

**

شام غريبان حسين امشب است...

ما آب و آتش را با هم جمع مي كنيم

دارند سيب سرخ سر حسين علي را مي آورند

شما با محراب و منبر بازي كرديد

چنگ بزن به شب يلدا

يا شيخنا المتغيير

كه رستگار شوي

شام غريبان روضه غيب هويت است

بسيجي آمده است كشته شود

سهراب را پدران فتنه كشتند

نه بسيجي ها

سهراب به دست سياوش كشته نشد

سهراب را مثل همان سهراب

پدران فتنه گر كشتند

شما كه مي خواستيد

يك شبه هفت خوان را طي كنيد، كشتيد

**

نشسته ام در كنار خرابه

با گريه بر حسين دلم باز مي شود

و نوحه مي خوانم در دستگاه شور و ماهور

چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد

ما به اميد غمت خاطر شادي طلبيم

مي گريم و شادم چون مولانا

و متّصلم چون او

به غم حسين

شما دنبال ديسكوتان باشيد

المخملباف يكفي بالپاپيون

شما دنبال دين پاپتان باشيد

دنبال جاز پاپ

سواران شتر شب مشروطه

برادران صفدر تقي زاده

كه دينداران اندك شده اند

قل الديانون

بسي رنج برديم در اين سي سال انقلاب

عجب زنده كردند اين دو

انگليس را

در اين سه چار ماه

شترانشان حامله اند

بناست خوك بزايند

خوكهاي بريطانياي دسته دار

مرحبا به شيخنا المتغيِر

مرحبا به مير

برگريزان پاييز است و

و سرريزان خون حسين

حسين من در مهر وارد شد

اما شما نامهربان بوديد

شما به من سنگ زديد

شما به كربلا سنگ زديد

در سايت بالاترين چلپاسه

كه كربلا ايراني نيست

كه محمّد(ص) ايراني نيست

كه خدا و پيغمبر ما بابك است و كورش و كمبوجيه

با اين حساب

عمامه سياه سيّد يزدي،

پر!

با اين حساب

عباي شيخناالمتغير،

پر!

"اي خون اصيلت ز شتكها به غديران

افشانده شرفها به بلنداي اميران

از كرببلا آمده جاري شده وانگاه

آميخته با خون سياووش در ايران... "5

سوگ سياووشان است

من از جناح راست نيستم

و از جناح چپ هم

من از جناح ذوالجناحم

امام گفت :

چراغ را خاموش كنيد

شتر شب را سوار شديد

اينها شترهايشان معجزه كرد

و با شترهاشان به استوديوي شب بي بي سي وارد شدند

اگر دين نداريد آزاده باشيد

كه روز واقعه است

به روز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد

در روز واقعه تابوت خلق را

به رنگ سبز كردند

زردها بي خود قرمز نشدند

سبزها بي خود قرمز نشدند

**

نشسته ام در خيمه امام و كوثري مي خواند

آه از آن لحظه اي كه با تن چاك چاك...

نشسته ام در خيمه غريبي اين دل

و بچه ها دم گرفته اند:

سر حسين مظلوم از تن جداست امشب

سر حسين مرا بر اس ام اس مي برند

و روضه خوان مي خواند:

شام غريبان حسين امشب است...

علی رضا قزوه

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در سه شنبه هشتم دی 1388 و ساعت 13:34 |
ما خیل بندگانیم، ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی
ویرانه‌ایم و در دل گنجی ز راز داریم
با آن‌كه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی
با هركسی نگوییم راز خموشیِ خویش
بیگانه با كسانیم، ما را تو می‌شناسی
آیینه‌ایم و هرچند لب بسته‌ایم از خلق
بس رازها كه دانیم، ما را تو می‌شناسی
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم، ما را تو می‌شناسی
از ظن خویش هركس از ما فسانه‌ها گفت
چون نایْ بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی
در ما صفای طفلی نفسُرد از هیاهو
گلزارِ بی‌خزانیم، ما را تو می‌شناسی
آیینه‌سان برابر گوییم هرچه گوییم
یك‌رو و یك‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی
خطِ نگه نویسد حال درون ما را
در چشمِ خود نهانیم، ما را تو می‌شناسی
لب‌بسته چون حكیمان، سرخوش چو كودكانیم
هم پیر و هم جوانیم، ما را تو می‌شناسی
با دُرد و صاف گیتی گه سرخوشی‌ست، گه غم
ما دُرد غم كشانیم، ما را تو می‌شناسی
از وادیِ خموشی راهی به نیكروزی‌ست
ما روزبه از آنیم، ما را تو می‌شناسی
كس راز غیر از ما نشنید بس «امینیم»
بهر كسان امانیم، ما را تو می‌شناسی

شعر از آقا

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 16:15 |

آورده­اند که...

یه روزی یه عده­ای­­، یکی را که بهش می­گفتند شاه و خیلی هم ظالم بوده، از کشورشان انداختند بیرون، تا عدالت اسلامی را محقق کنند....

داشتند می­آوردند که...

این عده در راستاي مبارزه با فقر و بی­عدالتی و استکبار ستیزی، چندین جلسه، میزگرد، سخنرانی و مناظره برگزار کردند... تا مشت محکمی بزنند بر دهان استکبار جهانی و امپریالیسم آمریکایی....

می­خواستند بیاورند که...

این عده با صرف­نظر از مصالح شخصی، نمونة حکومت اسلامی را در عصر غیبت ایجاد کردند... [البته برای جلوگیری از خالی­بندی و نشر اکاذیب از آوردنِ آن صرف­نظر کردند.]

شاید بعداً بیاورند که...

این عده به این نتیجه رسیدند که جامعه به شدت نیازمند و مرهون اقشار مستضعف و فقیر بوده  که اگر آن­ها نبودند  دنیا چیزی کم داشت و دیگر دولت­های خدمتگزار و سایر خدمتگزاران به نظام [که هرگونه ارتباط آنان را با مستکبران قوياً تکذیب می­کنیم] از خدمت به محرومان و مبارزه با فقر عاجز بودند و از آنجا که معمولاٌ در روزهای پیش از انتخابات گاه با کمبود مستضعفین، برای نشان دادنِ روحیه خدمتگزاری، روبرو می­شویم، بهتر است در این زمینه نیز به خودکفایی برسیم تا خدای نکرده مجبور نشویم از سایر کشورهای دوست و برادر فقیر وارد کنیم...

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 14:2 |
 

 

روزگار غریبیست... و شاید من با روزگا غریبه...

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 13:40 |

ديگر نمي‌گويم؛ پيشتر نرو!
اينجا باتلاق است!
حالا مي‌گردم به كشف باتلاقي تواناتر
در اينهمه خردي كه حتي باتلاق‌هايش
وظيفه‌شناس و عالي نيستند.

همه‌ چيز در معطلي است
ميوه‌اي كه گل
پولي كه كتاب مقدس
و مسجدي كه بنگاه املاك.

ما را چه شده است؟
اين يك معماي پيچيده است
همه در آرزوي كسب چيزي هستند
كه من با آن جنگيده‌ام
و جالب آنكه بايد خدمتكارشان باشم
در حاليكه دست و پا ندارم
گاهي چشم، زبان و به گمان آنها حتي شعور!

من بي‌دست، بي‌پا، زبان، گاهي چشم
و به گمان آنها حتي شعور
در دورافتاده‌ترين اتاق بداخلاق‌ترين بيمارستان
وظيفه حفاظت از مرزهايي را دارم
كه تمام روزنامه‌ها و شبكه‌هاي تلويزيوني
حتي رفقاي ديروزم - قربتاً الي‌الله -
با تلاش تحسين‌برانگيز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنكه در مراسم آغاز هر تجاوزي
با نخاع قطع شده‌‌ام
بايد در صف اول باشم
و هميشه بايد باشم
چون تريبون، گلدان و صندلي
باشم تا رسيدن نمايندگان بانك‌ها
سپس وظيفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظيفه دارم قهرمان هميشگي فدراسيون‌هاي درجه چهار باشم
بي‌دست و پا بدوم، شنا كنم و ...
دفاع از غرور ملي-اسلامي در تمام ميادين
چون گذشته كه با يازده تير و تركش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا يك پيمانكار آن پل را بازسازي كرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستي ندارم.
اگر نه يابد نوار را من مي‌بريدم
نشد.
وزير اين زحمت را كشيد
تلويزيون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزير به وزارتخانه‌اش
پيمانكاران به ويلاهايشان
و من به تختم.

من نمي‌دانم چه هستم
نه كيفي و نه كمي
بي دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتي ...
به قول مرتضي؛ كلمنم!
اما اين كلمن يك رأي دارد
كه دست بر قضا خيلي مهم است
و همواره تلويزيون از دادنش فيلم مي‌گيرد
خيلي جاي تقدير و تشكر دارد
اما هرگز ضمانتي نيست
شايد تغيير كنم
اينجاست كه حال من مهم مي‌شود.

شايد حالا پيمانكاران، فرشتگان شب‌هاي شلمچه
پاسداران پل مارد
و تركش خوردگان خرمشهرند
شايد من
حال يك اختلاس‌پيشه خودفروخته جاسوسم
كه خودم خرمشهر را خراب كرده‌ام
و لابد اسناد آن در يك وزارتخانه مهم موجود است
براي همين بايد، همين‌طور بايد
در دور افتاده‌ترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
زمان بگذرد
من پيرتر شوم
تا معلوم شود چه كاره‌ام.

سرمايه من كلمات است
گردانم مجنون را حفظ كرد
يكصد و شصت كيلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعيد مي‌دانم تختم
يكصد و شصت سانتي‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روي آن افتاده‌ام
يكبار هم خودم را انداختم
بنا بود براي افتتاح يك رستوران ببرندم!

من يك نام باشكوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من مي‌گريزند
با بهره‌ هوشي يكصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه يك دلال باغباني مي‌كند
و پسرم مي‌گويد:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهريم.

فرو بريزيد اي منورهاي رنگارنگ!
گمانم در اين تاريكي گم شده‌ام
و بين خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا ديگر اسيرم نمي‌كنند
آه! چه كسي يك قطع نخاعي بي‌مصرف را اسير مي‌كند
و باز آه! چه كسي يك اسير را اسير مي‌كند
آه و آه كه از ياد بردم، من اسيرم
زنداني با اعمال شاقه
آماده براي هر افتتاح، اعلام راي
و رقصيدن به سازها و مناسبت‌هاي گوناگون
و بي‌اختيار در انتخاب غذا
انتخاب رؤياها
حتي در انشاي اعترافاتم.
و شهيد، شهيد كه چه دور است و بزرگ
با تمام داراييش؛
يك شيشه شكسته
يك قاب آلومينيومي
و سكوت گورستان
خدا را شكر، لااقل او غمي ندارد
و هميشه مي‌خندد
و شهيد كه بسيار دور است از اين خطوط ناخوانا
از اين زبان بي‌سابقه نامفهوم
و اين تصاوير تازه و هولناك،
خدا را شكر! لااقل او غمي ندارد
و هميشه مي‌خندد
و بسيار خوشبخت است
زيرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده مي‌شوم
براي شكنجه‌اي تازه
در دور افتاده‌ترين اتاق بداخلاق‌ترين بيمارستان
در باغ وحشي به نام كلينيك درد
تا مواد اوليه شكنجه‌اي تازه باشم
براي جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت يك مترو شصت سانتي‌ام
به خاك بيندازم
اما نميرم
درد اين ستون فقرات كج
و فراق
لهم كند
اما همچنان شهيدي زنده باقي بمانم.

محمد حسین جعفریان

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 17:58 |
 

اگر انسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ اند خود از معیارهای زمانه خویش تبعیت کنند...

دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد....

شهید آوینی

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 14:57 |
نمی دونم روزنامه موج دانشگاه امیر کبیر یادتونه یا نه....

نمی دونم از دانشگاه زنجان خبر دارید یا نه....

نمی دونم سوالهای امتحان آموزش پرورش رو درباره حضرت رسول(ص) یادتونه...

اگه هنوزم رییس جمهور خاتمی بود بازم ساکت بودیم؟؟؟

نمی دونم سلمان رشدی یادتونه یا نه....

نمی دونم آغاجری یادتونه یا نه....

هنوزم پریم از برخوردهای دوگانه....

احمدی نژاد گفته بود اسم مفاسد رو اعلام می کنه... دیگه روزهای آخر این دوره است... هنوز خبری نشده!!!!

 وقتی پالیز دار یا یه طلبه سیرجانی وقتی اسم کسی رو می برند... 

نمی دونم کی یاد می گیریم حق رو با حق بشناسیم نه افراد....(هنوز هم مولا غریبه)

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 13:3 |
من فکر می کردم اصولگرام... ولی دنبال علم کسی سینه نمی زدم...

اصول من  اسلام نبی بود و علی(ع) و حسین(ع) و امام و آقا...

طبق اصول من برای پست و مقام نمی شه با دین و حسین(ع) و ... بازی کرد...

طبق اصول من نمیشه شیفته قدرت بود و تشنه مقام...

من هنوز هم اصولگرام... ولی نه مثل شهاب الدین صدر... که به بهانه اربعین امام حسین با بازارگرمی برادر حاج عبدالرضا هلالی مشکوک الحال برای رفتن به مجلس شورای اسلامی و خدمت به خلق الله از هیچ کوششی دریغ نمیکنه... حتی استفاده از خون حسین و تبلیغ در زمانی که هنوزتبلیغات ممنوع و غیر قانونیه.....

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 17:44 |

این روزها همه اقشار با آرمان های امام تجدید بیعت می کنند...

همه در آرمان های امام تجدید شدند

و می خواهند فضاحت تجدیدی شان را با تاج گل و مارش و دوربین های سیما بپوشانند(یاد شاگردهای تنبل افتادم و هدیه روز معلم شان)

در چشم های هیچ کدام هم ذره ای ندامت دیده نمی شود

 

بیچاره امام با این همه تاج گل و شاگردهای تجدید شده ...

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 21:42 |

 

جناب آقاي فرشيدي وزير مستعفي وزارت آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران؛ خسته نباشيد...

خواستم به رسم سايرين از خدماتتان تشکر کنم و خسته نباشيد بگويم ولي ياد نوجواناني افتادم که اولين بار سيگار را در مدرسه تجربه مي کنند، ياد معلم هايي که آن چنان درگير معاش شده اند که فلسفه بودنشان در کلاس را از ياد برده اند، ياد دانش آموزي افتادم که قرباني بد رفتاري مدير و معلم و ناظم مدرسه مي شود و از نيمکتهاي کلاس به پارکها و خيابانها پناه مي برد...

ياد علي (ع ) افتادم که گفته بودحاکم بايد در سطح فقيرترين مردم زندگي کند، فکر کردم حتما" فرزند شما و ساير مسئولين اگر در مدارس دولتي چند شيفته درس نخواند دست کم به مدارس دولتي اي مي روند که پدرانشان مسئول کيفيت آن هستند... ولي وقتي در مصاحبه اي فرموديد مسئولين از آن جهت مدارس غيرانتفاعي را براي تحصيل فرزندانشان به مدارس دولتي ترجيح مي دهند که وقت کمتري براي رسيدگي به درسهاي فرزندشان دارند... تا چند لحظه مبهوت بر صفحه تلويزيون زل زدم... نمي خواستم باور کنم که ملت را ابله فرض مي کنيد، نمي خواستم باور کنم که دروغ مي گوييد، نمي خواستم بپذيرم که کيفيت پايين مدارس دولتي را حاشا مي کنيد... آيا واقعا" خودتان توجيهتان را قبول مي کنيد! آيا کارگري که سه شيفت کار مي کند و حتي توان خريد يک کتاب کمک آموزشي را ندارد، از شما وقت و توان بيشتري براي رسيدگي به تحصيل فرزندش را دارد، آيا شما که به اين نتيجه رسيديد که مدارس دولتي احتياج به کار تکميلي توسط والدين را دارد، فکر نکرديد به هزاران کودک يتيم اين سرزمين و آنان که والدين بقي سواد يا کم سواد دارند جفا کرده ايد؟ ...

آقاي وزير مستعفي مي دانم اين ها همه تقصير شما نيست، ديگر به استدلال تحويل گرفتن خرابه توسط مسولين و فرافکني هايشان عادت کرده ام، نبايد از مسئولين توقع داش که فرزند دلبندشان را در کنار کودکان بي بضاعت به مدرسه بفرستند و يا يک لحظه نه چون بي بضاعت ترين مردم بلکه چون توده مردم زندگي کنند، مي دانم تقصير من است که صحيفه امام و نهج البلاغه علي(ع) را خوانده ام، تقصير من است که ميدانستم روزگاري مي رسد که ديگران بيش از ما به دينمان عمل مي کنند و تعجب کردم که مجلس انگليس رييس جمهورش را به خاطر گرفتن معلم خصوصي براي فرزندش مواخذه کرد تا يادش بماند که مسئول تحصيل همه کودکان انگليس است... ميدانم هيچ کدام اينها تقصير شما نيست... تقصير هرکسي مي تواند باشد الا شما و ساير مسئولين و ....

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 23:39 |